![]() |
![]() |
|
| عشق دیدنی نیست باید تجربه کنی |
|
دلم گرفته است،دلم به اندازه ی غروب،به اندازه ی تک درختی در کویر گرفته است ... دلم به اندازه ی بغض پرنده ای که می پرد و در ملکوت دور افق گم می شود ... به اندازه ی جامی سرشار از سرخی و سیاهی مرگ ... نمی دانم بوی شوقی که از نفس های غمناک این شب به جان می رسد از کرانه های وصال توست یا از نرگس های مستی که بر کنار جاده انتظار روییده اند؟ دلم برای سکوت شب همیشه تنگ است...
دلم می خواهد دفتر دلتنگیم را باز کنم و از شب سرد و ساکتم،حرفها بگویم . دلم می خواهد همه بدانند که اهنگ عبور را با تمام وجود احساس می کنم و اشک های بدرقه گر عزیزم را سرازیر می کنم . چه بگویم از هزاران امید سبزی که در خانه ی دلم ویران می شوند ؟؟ چه بگویم از شب های منحوسی که سپید خاموش را فریاد می زنند ؟؟!! بال هایم می سوزند،بال های بی عروجم.بال هایی که در قفس مانده اند و از پشت میله ها فغان سر می دهند . چه کنم ؟؟ میان کوچه های شب منم همپا... منم تصویر تنهایی... منم دلتنگ شب ... دلم برای سکوت شب همیشه تنگ است ...و اینها بهانه ایست دلم بیش از همه برای تو تنگ است .... مرا به یاد بیاور. مرا از یاد مبر. که انعکاس صدایم درون شب جاری است ...
|
|
+ نوشته شده در
88/10/29ساعت 23:24 توسط ملیسا |
|
|
خداوندا بده مرگم به سوی خود صدايم کن بسوزان جسم و جانم را از اين دنيا رهايم کن توان زيستن نيست هراسم من از آن روزی که گويم هيچ خدايی نيست اگر خواهی که مجنونت بمانم ويا اينکه هميشه خدای خود بدانم به سوی خود صدايم کن از اين دنيا رهايم کن
چابک |
|
+ نوشته شده در
88/10/29ساعت 23:15 توسط ملیسا |
|
|
عشق یعنی تا ابد آبی شدن
لحظه ای شفاف ومهتابی شدن
عشق یعنی یک بلای ماندگار
عشق یعنی یک صفای سازگار
|
|
+ نوشته شده در
88/10/17ساعت 21:53 توسط ملیسا |
|
|
چشمانت را برای زندگی می خواهم اسمت را برای دلخوشی می خوانم دلت را برای عاشقی می خواهم صدایت را برای شادابی می شنوم دستت را برای نوازش می خواهم و پایت را برای همراهی می خواهم عطرت را برای مستی می بویم خیالت را برای پرواز می خواهم و خودت را نیز برای پرستش
|
|
+ نوشته شده در
88/09/05ساعت 21:23 توسط ملیسا |
|
|
گفته بودی که : پای بید کهن سایه انداز چشمه سار کبود در گذر گاه اولین دیدار لحظه ای چند با تو خواهم بود!!! . . . به دل خسته مژده می دادم مژده ای جانفزا که : یار آید آن پری روی ماه پیکر من بعد یک عمر انتظار آید!!! آه عمرم در انتظار گذشت؟
|
|
+ نوشته شده در
88/08/14ساعت 21:45 توسط ملیسا |
|
|
چگونه فراموشت کنم تو را ؟ که همزمان با تولدت در قلبم همه را فراموش کردم برایم تمامی اسمها بیگانه شدند و همه خاطرات مردند وتمامی لحظاتم تو را می خواهند و برای عطر نفس هایت دلتنگی می کنند. چگونه فراموشت کنم تو را ؟ که از تنهایی و بی کسی به سپید عشق هدایتم کردی. عاشقی بی قرار و با وفا برای خویش ساختی چگونه فراموشت کنم تو را ؟ كه با تو زندگیم بهار است و بی تو فصل خزان . چگونه فراموشت كنم تو را ؟ كه تو شور ،هیجان و لذت زیبای زندگیم هستی . چگونه فراموشت كنم تو را ؟ که سالها در خیالم سایه ات را می دیدم. و تپش قلبت راحس می کردم. و به جستجوی یافتنت به در گاه پروردگارم دعا می کردم که خدایا پس کی او راخواهم یافت ؟ حال که پیدایت کردم. چگونه فراموشت كنم تو را ؟! دلت را به من بده فکرت را به من بده و سرت را روی شانه هایم بگذار و بگذار عطر کلماتت را میان هم قسمت کنیم.
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
88/07/10ساعت 16:14 توسط ملیسا |
|
|
گریم گرفت٬ واسه نگاش٬ وقتی که اشکاشو دیدم وقتی که میسوخت زیر لب٬ صداشو من میشنیدم گــــریم گرفت وقتی کــــــــــه گفت مدتیه تنها شده کســـــــــــی نموند کنارش و میونه شب رها شده دلم نسوخت٬ دلم شکست٬ برای غربت چــشاش برای بغضـــــــــــی که نشست میونه باغچه صداش چقـــــــــــــــــــدر شبیه خودمه تصــــــــویر توی آینه مات و سیاه و خطخطی آخ ایــــــــــــــــن جنازه منه گـــــــــــــریم گرفت آخه چرا؟ نامهربونی تا چه حد؟ ایـــــــــــن زخم بـــــــــــی هویتو کی به دل ترانه زد گــــــــــــــــریم گرفت آخـــــه چرا اینقده بی محبتیم به جـــــــــــای بارونی شدن ٬ خیس سراب عادتیم تصـــــــــــــــــــــــــــــویر توی آینه چقدر شبیه خودمه مـــــــــــــــن و منه همیشگیم ٬ فاصلمون یک قدمه |
|
+ نوشته شده در
88/06/29ساعت 21:14 توسط ملیسا |
|
|
برسنگ قبر من بنویسیدخسته بود، اهل زمین نبود، نمازش شکسته بود بر سنگ قبر من بنویسیدشیشه بود ، تنها از این نظر که سراپا شکسته بود بر سنگ قبر من بنویسیدپاک بود چشمان او که دائما از اشک شسته بود بر سنگ قبر من بنویسید این درخت عمری برای هر تبر و تیشه دسته بود بر سنگ قبر من بنویسید از اعماق وجود عاشق اون فرشته بود بر سنگ قبر من بنویسید اون همه کسه من بود بر سنگ قبر من بنویسیدوقت رفتن بود چون فرشته ای نبود بر سنگ قبر من بنویسید ........................................... |
|
+ نوشته شده در
88/06/12ساعت 23:21 توسط ملیسا |
|
|
شانه هایم زیر بار غم شکست |
|
+ نوشته شده در
88/05/04ساعت 19:39 توسط ملیسا |
|
|
بر درت میآمدم هر شب مرا وا میزدی گفتمت نا مهربانی دم ز حاشا میزدی دیدمت یک شب به دریا خیره بودی تا سحر کاش دریای تو بودم دل به دریا میزدی |
|
+ نوشته شده در
88/04/15ساعت 11:48 توسط ملیسا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
اي عشق مدد كن كه به سامان برسيم
چون مزرعه ي تشنه به باران برسيم يا من برسم به يار و يا يار به من يا هردو بميريم و به پايان برسيم. |
| آرشیو موضوعی |
|
تنهایم مگذار تنهاترین تنها عشقولانه طنز |
|
RSS
|