![]() |
![]() |
|
| عشق دیدنی نیست باید تجربه کنی |
|
گفته بودی که : پای بید کهن سایه انداز چشمه سار کبود در گذر گاه اولین دیدار لحظه ای چند با تو خواهم بود!!! . . . به دل خسته مژده می دادم مژده ای جانفزا که : یار آید آن پری روی ماه پیکر من بعد یک عمر انتظار آید!!! آه عمرم در انتظار گذشت؟
|
|
+ نوشته شده در
88/08/14ساعت 21:45 توسط ملیسا |
|
|
چگونه فراموشت کنم تو را ؟ که همزمان با تولدت در قلبم همه را فراموش کردم برایم تمامی اسمها بیگانه شدند و همه خاطرات مردند وتمامی لحظاتم تو را می خواهند و برای عطر نفس هایت دلتنگی می کنند. چگونه فراموشت کنم تو را ؟ که از تنهایی و بی کسی به سپید عشق هدایتم کردی. عاشقی بی قرار و با وفا برای خویش ساختی چگونه فراموشت کنم تو را ؟ كه با تو زندگیم بهار است و بی تو فصل خزان . چگونه فراموشت كنم تو را ؟ كه تو شور ،هیجان و لذت زیبای زندگیم هستی . چگونه فراموشت كنم تو را ؟ که سالها در خیالم سایه ات را می دیدم. و تپش قلبت راحس می کردم. و به جستجوی یافتنت به در گاه پروردگارم دعا می کردم که خدایا پس کی او راخواهم یافت ؟ حال که پیدایت کردم. چگونه فراموشت كنم تو را ؟! دلت را به من بده فکرت را به من بده و سرت را روی شانه هایم بگذار و بگذار عطر کلماتت را میان هم قسمت کنیم.
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
88/07/10ساعت 16:14 توسط ملیسا |
|
|
گریم گرفت٬ واسه نگاش٬ وقتی که اشکاشو دیدم وقتی که میسوخت زیر لب٬ صداشو من میشنیدم گــــریم گرفت وقتی کــــــــــه گفت مدتیه تنها شده کســـــــــــی نموند کنارش و میونه شب رها شده دلم نسوخت٬ دلم شکست٬ برای غربت چــشاش برای بغضـــــــــــی که نشست میونه باغچه صداش چقـــــــــــــــــــدر شبیه خودمه تصــــــــویر توی آینه مات و سیاه و خطخطی آخ ایــــــــــــــــن جنازه منه گـــــــــــــریم گرفت آخه چرا؟ نامهربونی تا چه حد؟ ایـــــــــــن زخم بـــــــــــی هویتو کی به دل ترانه زد گــــــــــــــــریم گرفت آخـــــه چرا اینقده بی محبتیم به جـــــــــــای بارونی شدن ٬ خیس سراب عادتیم تصـــــــــــــــــــــــــــــویر توی آینه چقدر شبیه خودمه مـــــــــــــــن و منه همیشگیم ٬ فاصلمون یک قدمه |
|
+ نوشته شده در
88/06/29ساعت 21:14 توسط ملیسا |
|
|
برسنگ قبر من بنویسیدخسته بود، اهل زمین نبود، نمازش شکسته بود بر سنگ قبر من بنویسیدشیشه بود ، تنها از این نظر که سراپا شکسته بود بر سنگ قبر من بنویسیدپاک بود چشمان او که دائما از اشک شسته بود بر سنگ قبر من بنویسید این درخت عمری برای هر تبر و تیشه دسته بود بر سنگ قبر من بنویسید از اعماق وجود عاشق اون فرشته بود بر سنگ قبر من بنویسید اون همه کسه من بود بر سنگ قبر من بنویسیدوقت رفتن بود چون فرشته ای نبود بر سنگ قبر من بنویسید ........................................... |
|
+ نوشته شده در
88/06/12ساعت 23:21 توسط ملیسا |
|
|
شانه هایم زیر بار غم شکست |
|
+ نوشته شده در
88/05/04ساعت 19:39 توسط ملیسا |
|
|
بر درت میآمدم هر شب مرا وا میزدی گفتمت نا مهربانی دم ز حاشا میزدی دیدمت یک شب به دریا خیره بودی تا سحر کاش دریای تو بودم دل به دریا میزدی |
|
+ نوشته شده در
88/04/15ساعت 11:48 توسط ملیسا |
|
|
واسه پر کشیدن من ، خواستی آسمون نباشی
|
|
+ نوشته شده در
88/04/06ساعت 17:27 توسط ملیسا |
|
|
ترا بس منتظر ماندم اوتاندي لحظه لر مندن بدان دوستت دارم اينان بو ياشلي گوز لردن سفر از تو گذر از تو فقط يول گوز لماخ مندن فقط با يک نگاه تو اوچاردي غصه لر مندن اوچاردي غصه لر مندن
|
|
+ نوشته شده در
88/03/06ساعت 18:36 توسط ملیسا |
|
|
عشق تنها یک قصه است |
|
+ نوشته شده در
88/02/08ساعت 21:46 توسط ملیسا |
|
|
اگر كليد قلبي را نداري قفلش نكن اگر دستي را گرفتي رهايش نكن دفتري که بسته شد ديگه بازش نکنيد قلبي که شکسته شد ديگه نازش نکنيد
|
|
+ نوشته شده در
88/02/03ساعت 18:46 توسط ملیسا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
اي عشق مدد كن كه به سامان برسيم
چون مزرعه ي تشنه به باران برسيم يا من برسم به يار و يا يار به من يا هردو بميريم و به پايان برسيم. |
| آرشیو موضوعی |
|
تنهایم مگذار تنهاترین تنها عشقولانه طنز |
|
RSS
|