![]() |
![]() |
|
| عشق دیدنی نیست باید تجربه کنی |
|
چشمانت را برای زندگی می خواهم اسمت را برای دلخوشی می خوانم دلت را برای عاشقی می خواهم صدایت را برای شادابی می شنوم دستت را برای نوازش می خواهم و پایت را برای همراهی می خواهم عطرت را برای مستی می بویم خیالت را برای پرواز می خواهم و خودت را نیز برای پرستش
|
|
+ نوشته شده در
88/09/05ساعت 21:23 توسط ملیسا |
|
|
چگونه فراموشت کنم تو را ؟ که همزمان با تولدت در قلبم همه را فراموش کردم برایم تمامی اسمها بیگانه شدند و همه خاطرات مردند وتمامی لحظاتم تو را می خواهند و برای عطر نفس هایت دلتنگی می کنند. چگونه فراموشت کنم تو را ؟ که از تنهایی و بی کسی به سپید عشق هدایتم کردی. عاشقی بی قرار و با وفا برای خویش ساختی چگونه فراموشت کنم تو را ؟ كه با تو زندگیم بهار است و بی تو فصل خزان . چگونه فراموشت كنم تو را ؟ كه تو شور ،هیجان و لذت زیبای زندگیم هستی . چگونه فراموشت كنم تو را ؟ که سالها در خیالم سایه ات را می دیدم. و تپش قلبت راحس می کردم. و به جستجوی یافتنت به در گاه پروردگارم دعا می کردم که خدایا پس کی او راخواهم یافت ؟ حال که پیدایت کردم. چگونه فراموشت كنم تو را ؟! دلت را به من بده فکرت را به من بده و سرت را روی شانه هایم بگذار و بگذار عطر کلماتت را میان هم قسمت کنیم.
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
88/07/10ساعت 16:14 توسط ملیسا |
|
|
گریم گرفت٬ واسه نگاش٬ وقتی که اشکاشو دیدم وقتی که میسوخت زیر لب٬ صداشو من میشنیدم گــــریم گرفت وقتی کــــــــــه گفت مدتیه تنها شده کســـــــــــی نموند کنارش و میونه شب رها شده دلم نسوخت٬ دلم شکست٬ برای غربت چــشاش برای بغضـــــــــــی که نشست میونه باغچه صداش چقـــــــــــــــــــدر شبیه خودمه تصــــــــویر توی آینه مات و سیاه و خطخطی آخ ایــــــــــــــــن جنازه منه گـــــــــــــریم گرفت آخه چرا؟ نامهربونی تا چه حد؟ ایـــــــــــن زخم بـــــــــــی هویتو کی به دل ترانه زد گــــــــــــــــریم گرفت آخـــــه چرا اینقده بی محبتیم به جـــــــــــای بارونی شدن ٬ خیس سراب عادتیم تصـــــــــــــــــــــــــــــویر توی آینه چقدر شبیه خودمه مـــــــــــــــن و منه همیشگیم ٬ فاصلمون یک قدمه |
|
+ نوشته شده در
88/06/29ساعت 21:14 توسط ملیسا |
|
|
شانه هایم زیر بار غم شکست |
|
+ نوشته شده در
88/05/04ساعت 19:39 توسط ملیسا |
|
|
اگر كليد قلبي را نداري قفلش نكن اگر دستي را گرفتي رهايش نكن دفتري که بسته شد ديگه بازش نکنيد قلبي که شکسته شد ديگه نازش نکنيد
|
|
+ نوشته شده در
88/02/03ساعت 18:46 توسط ملیسا |
|
|
براي تو تويه گلوم يه بغض نشكسته دارم توي دلم براي تو يه راز بنهفته دارم دلم مي خواد گريه كنم تا دلم آروم بگيره اين همه آسمون باز بدون تو چه دلگيره مي گن وقتي دلت گرفت با گريه آروم مي گيري غصه رو از ياد مي بري رها مي شي از دلگيري اما مي خوام براي تو يه عمر با اين بغض بمونم تا عشقت از يادم نره با گريه آوازنخونم مي خوام با اين بغض گلو تا هميشه سر بكنم كاش نشكنه بغض گلوم مي خوام با بغض سر بكنم آخه وقتي گريه كني آروم ميشي از همه جا دلم مي خواد اروم نشم سر بذارم به ناكجا
|
|
+ نوشته شده در
87/09/23ساعت 20:13 توسط ملیسا |
|
|
کاش بودي کاش بودي تا دلم تنها نبود تا اسير غصه ي فردا نبود کاش بودي تا براي قلب من زندگي اين گونه بي معنا نبود کاش بودي تا لبان سرد من بي خبر از موج و از دريا نبود کاش بودي تا فقط باور کني بعد تو اين زندگي زيبا نبود
|
|
+ نوشته شده در
87/06/22ساعت 15:25 توسط ملیسا |
|
|
درهر باد طنين صداي تو بود و در هر آب انعکاس سيمايت |
|
+ نوشته شده در
87/02/04ساعت 18:10 توسط ملیسا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
اي عشق مدد كن كه به سامان برسيم
چون مزرعه ي تشنه به باران برسيم يا من برسم به يار و يا يار به من يا هردو بميريم و به پايان برسيم. |
| آرشیو موضوعی |
|
تنهایم مگذار تنهاترین تنها عشقولانه طنز |
|
RSS
|